0

برده داری مدرن

داستان استثمار و برده داری آدم‌ها از یکدیگر داستان طولانی است. حیوانیت انسان او را به بنده داری وا می‌دارد و انسانیت او آزادگی را برای همه می‌خواهد. ساده انگاری است اگر تصور کنیم که برده‌داری به طور کامل حذف شده است چرا که این فرهنگ قابل حذف شدن نیست بلکه از برده‌داری ظاهری به یک برده‌داری پیچیده تبدیل شده است. و واقعیت تلخ این است که دانشجو یکی از مهمترین جوامع هدف برای برده‌داری است.
شما وقتی وارد دانشگاه میشوید. در حقیقت بر دانشگاه منت گذاشته اید و انرژی آن را تأمین کرده‌اید. در حقیقت شما همه چیز این سیستم هستید اما روش کنترل و بهره بری از شما از قبل طراحی شده است. اگر وارد تشکلی می‌شوید. احتمالاً ساعت‌ها کار گل خواهید کرد تا تفکری که بعدها شاید منتقد آن باشید خود را بزرگ جلوه دهد. این بهانه که باید فعلاً خاک کارگاه بخوری تا کار آموخته شوی در حقیقت بهانه است برای بهره کشی. وقتی حاضریم به ما بی احترامی شود یا هزار کار استاد را انجام دهیم تا کمی به نمره مان اضافه شود. یعنی استثمار. در حقیقت شما یک پله از نردبان هستید. شما خسته می‌شوید و می‌روید اما جریان تازه نفس دانشجویان سالانه این نردبان را میسازد و باعث می‌شود افراد زیادی چه در سیاست و چه در علم به شما طمع کنند.
برده‌داری یعنی کاری کنید تا فرد دیگری با هزینه ای به مراتب کم‌تر از عرف کاری را به میل و
خواسته شما انجام دهد. در این نوع بهره کشی در حقیقت انگیزه اصلی دریافت پاداش نیست. بلکه رهایی از یک اسارت است. در دانشگاه(به مفهوم جهانی آن) با این قوانین و تعهدات غیر عادلانه یک استاد باید خیلی تقوا داشته باشد که از دانشجویش استثمار نکند. اوضاع غم بار دانشگاه‌ها را نگاه کنید. شما به امید دریافت مدرکی که ضامن آینده شما هم نیست حداقل چهار سال از بهترین زمان زندگی‌تان را در اختیار اساتیدی قرار میدهید که در مقابل علمی که به شما میدهند توقع انجام دادن کارهای بعضا قابل استفاده برای خود دارند(مثلا بخشی از تالیف یا کار صنعتی شان). به دلیل قوانین آموزشی نمره به نوعی روشی برای اسیر کردن شماست که تقریباً تسلیم شدن و انجام امر استاد به مراتب راحت‌تر از تلاش برای رهایی از استثمار او است. شما در این چهار سال یاد میگیرید که اگر چه همه توان سیستم را شما فراهم میکنید اما این توان را در اختیار عده محدودی قرار دهید.
چقدر دلم برای نظام سنتی تعلیم در ایران تنگ میشود. وقتی شاگرد کلاس استاد را انتخاب میکرد و حجره ها وقف تدریس بودند تا هر که بهتر است دانشجوی بیشتری داشته باشد. شما به دنبال تغییر اندازه خود برای به تن کردن علم نبودید بلکه این علم بود که بر قامت تلاش گر شما می نشست.
روز ۱۶ آذر از این جهت جالب است که به نوعی تندیس تلاش انسان برای فرار از بردگی است. واقعیت این است که دانشجو بر دانشگاه صنعتی شریف منت میگذارد و اجازه میدهد تا سیستم ذهنی او برای ساختن کشورش تربیت شود. اولویت هم با تربیت فرهنگی است تا تربیت علمی. اما در عمل چیزی که از یک دانشجو می سازیم. یک انسان با حس تحقیر شدگی و سو استفاده است. وقتی به سیستم او هر چیزی جز احترام تزریق میکنیم. وقتی حس آزاد خواهی را در او میکشیم و وقتی به او دو رویی و نفاق را می‌اموزیم. انتظاری نباید داشته باشیم که او کشور را درست بسازد.

فقط چشمانتان را ببندید و فکر کنید، شاید روزی برسد که بگویند فلان استاد در فلان دانشگاه دارد درس فلان را ارائه میدهد و دولت به او میز و تخته میدهد و شما با میل و رغبت خودتان نه با زور و اصرار واحد بدون آنکه مدرکی باشد به نزد او می‌روید و در آخر بر تکه کاغذی مینویسد فلان کس در این درس جواز تعلیم دارد. چقدر قدیم‌ها آزادتر بودیم …

دیدگاهی دارید؟