0

هوای آفتاب

من ان ابرها
من ان ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد
تمام روزهای ماه را
فسرده می نماید وخراب میکند
و من به یادت ای دیار روشنی
و من به یادت ای دیار روشنی
کنار این دریچه ها
دلم هوای آفتاب میکند
دلم هوای آفتاب میکند
خوشا به آب و آسمان آبیت
به کوه های سربلند
به دره های سایه دار
به کوه های سربلند
به دره های سایه دار
زمین پیر پایدار
هوای توست در سرم
اگه چهاینسمند عمر
به سوی دیگری شتاب میکند
دلم هوای آفتاب میکند
دلم هوای آفتاب میکند
نه آشنا نه همدمی
نه شانه ای ز دوستی که سر نهی بر ان دمی
نه آشنا نه همدمی
نه شانه ای ز دوستی که سر نهی بر ان دمی
تو یی ورنج و بیم تو
تو یی و بی پناهی عظیم تو
چراغ مرد خسته را
کسی نمیفروزد از حضور خویش
کس به نام و نامه و پیا~م
نوازشی نمی دهد
اگر چهاشک نیم شبگهی ثواب میکند
اگر چهبردریچه ام
در آستان صبح هنوز هم ملال ابر بال میکشد
ولی من ایدیار روشنی دلم چوشام گاه توست
به سینه اماجاق شعله خان توس
های دل
نگفتمت
دلم هوای آفتاب میکند

دیدگاهی دارید؟