0

ناباوری

وقتی مریم میرزاخانی به رحمت خدا رفت دانشگاه مراسم چندگانه مفصلی گرفت و گفت یه جایزه به نامش، یه پژوهشکده به نامش و خلاصه همه چی به اسمش و دور پدرش مثل پروانه می‌چرخیدند.
اما این بندگان خدا خیلی متمول‌ نبودند و پدرانشان حاضر به سرمایه گذاری در طرحی نبودند که برای دانشگاه منافعی داشته باشه
در نتیجه با احساسات مردمی، اعتبار دولتی و مراسم سنتی یک پروژه ترتیب داده شد تا به بهانه پاسداشت خون این عزیزان «پرواز بی برگشت» رقم بخوره. پروژه ای برای توسعه هوش مصنوعی 😳 نه مثلا پژوهشکده ای برای بررسی سیستمی سانحه
همین قدر شریف! 😔
وقتی فتوحی در میان شعارهای استعفا استعفای دانشجوها قرار گرفت برای فرار گفت از سلامی میخواد که بیاد و جواب سوالات بچه ها رو بده! در حالی که صبح همون روز یک فرد با سطح سازمانی بسیار پایین تر از سلامی بهش زنگ زده بود و فتوحی بله قربان گوی اجازه داده بود بچه ها رو تهدید کنند!
باور ندارم که فتوحی حتی یکبار در تنهایی خودش برای این بچه ها گریه کرده باشه، باور ندارم جهرمی برای کسی واقعا متاسف باشه و باور ندارم رئیس جمهور دغدغه حل مشکلی را با استفاده از هوش مصنوعی داشته باشد.
برای از بین بردن حکومتی که بر باور شکل گرفته هیچ تلاشی بهتر از نابود کردن باورهای افراد به همدیگر نیست

دیدگاهی دارید؟