0

چرا باید دین دار باشیم؟

تصور کنید در یک پارک زیبا نشسته اید. در کنار شما یک مادر و فرزندش در حال بازی هستند. مادر شکاک و بیمار کودک مدام به شما نگاه میکند و در نهایت به سمت شما حرکت کرده و با تندی از شما میخواهد که به او و فرزندش نگاه نکنید. سپس با الفاظی نا مناسب شما را فردی بی فرهنگ و مزاحم توصیف میکند و میگوید که بیمار هستید که مدام او را زیر نظر دارید. شما که روحتان هم از هیچ چیز خبر ندارد حتما عصبانی میشوید. و در بهترین حالت تمایل دارید که آن محیط را ترک کنید. در حالی که اماده حرکت میشوید متوجه میشوید که فرزند این مادر دارد به سمت یک سیم برق لخت که به علت بی احتیاطی در پارک رها شده دستش را دراز میکند. آیا به سمت فرزند میروید و او را نجات میدهید یا او را رها میکنید ؟

به تصمیمی که شما در این حالت میگیرید یک تصمیم دینی میگویند. تصمیمی که فارغ از جهت گیری های اطراف به شما راه درست و غلط را نشان میدهد. دین چیزی است که به شما میگوید چه کاری درست و چه کاری غلط است.

با این حساب عقل چیست. عقل هم چیزی است که به شما راه درست و راه غلط را نشان میدهد. آیا بین عقل و دین تناقضی وجود دارد؟ این به تعریف شما از مساله بستگی دارد. بیایید فرض کنیم که تناقضی وجود دارد. آن وقت دو مسیر برای انتخاب بد و خوب وجود دارد که ممکن است در مقابل هم باشند. یا آنکه میتوانیم تصور کنیم که اساسا بد و خوبی وجود ندارد. اینطور هم مساله را رها کرده ایم و هم نتیجه را. و البته میتوانیم هم تصور کنیم دین چیزی است که با عقل در تناقض نیست. اما در بهترین حالت میتوان یک تصور داشت و آن هم اینکه درست وجود دارد و چیزی که ما را به سمت درستی هدایت میکند یک چیز است و آن حکمت است. عقل است و شرع است. و خلاصه میتوان اینطور تصور کرد که درستی و نادرستی تصمیمات وابسته به عقل ما نیست بلکه به صورت مستقل از ما معنی دارد. پس اشتباه ما در تشخیص درست و غلط میتواند از اشتباه ما در برداشت از دین یا نقص عقلانی و منطقی ما ناشی شود اما هیچکدام باعث نمیشود حکمت اشتباه کند.

حکمت یک وجود مقدس نیست که بخواهد اشتباهی کند و یا معصوم باشد. حکمت نامی است که ما بر تصمیمات درست در هنگام مواجه با دور اهی ها انتخاب میکنیم.البته باید توجه کنیم که مسائل به همین اندازه که در مثال مادر و فرزند گفتیم شفاف و مشخص نیستند. گاهی کاری که کودک انجام میدهد آن چنان هم خطرناک نیست. مثلا دارد به یک گربه بیمار دست میزند. که احتمال خطر برای او کمتر از سیم برق است. یا اصلا شک داریم که کاری که انجام میشود درست است یا غلط. یا مسائلی پیچیده تر. مثلا ممکن است یک نفر در حال کشیدن یک ماده مخدر باشد. این موضوع به اندازه دست زدن به سیم برق خطرناک نیست. یا اینکه موضوع ازادی افراد در مقابل زیانی که به خودشان میزنند دقیقا در کدام نقطه تعیین کننده قرار دارد. مثلا اگر فرد بزرگسالی دستش را به سمت سیم برق میبرد احتمالا میداند که ان سیم برق ندارد. اما یک کودک احتمالا نمیداند. خوب یک نوجوان چه؟ تشخیص اینکه در چه سنی میتوانم مانع او شوم و در چه سنی ان حق را ندارم از کجا ناشی میشود؟

به این مسائل باید پیچیدگی های اجتماعی را هم اضافه کنیم. برای مثال حجاب خوب است یا بد است؟ حد آن چقدر است؟ چطور باید رعایت شود و برای چه کسانی و در چه حالتی حکم آن تغییر میکند؟ این پیچیدگی ها باعث میشود مجموعه دستوراتی به نام دین با استفاده از عقل جمعی بشر تهیه شود. ممکن است یک دین منشاء الهی داشته باشد یا اینطور ادعا شود که توسط یک عامل فرابشری تدوین و تحویل شده. در این صورت صحت آن چطور سنجیده میشود؟ که البته به مقاله چرا باید به غیب اعتقاد داشته باشیم بر میگردد. به هر حال هر طور که باشد میتوان یک دین را تدوین کرد تا لازم نباشد هر بار یک عاقل تمامی جوانب برای انتخاب خود را بررسی کند و سپس تصمیم گیری کند.

دقت کنید میتوان به روش دیگری هم مساله را حل کرد. با این روش که بگوییم اساسا چه کسی گفته درست و غلط وجود دارد. یا چه کسی گفته باید روشی مشترک استخراج کرد. یاچه کسی حق دارد برای کسی دیگر فکر کند؟ نه اینکه تصمیم گیری که فکر. این بحث ها در حاشیه بحث قرار دارند و میتواند مورد توجه قرار گیرد. اما فرض ساده تر و منطقی تر این است که درست و غلط وجود دارد و حکمت مستقل از نفس است. پس اگر یک عقل در یک شرایط یک خوب را تشخیص دهد. یک عقل دیگر در همان شرایط همان خوب را تشخیص میدهد. و نمیتواند یک تصمیم هم خوب باشد هم بد.

دیدگاهی دارید؟