برخورد شما با چیزی که شما رو ناراحت می‌کنه به صورت ساده به پرخاشگرانه فعالانه (کتک و فحاشی خود یا دیگران)، برخورد منفعلانه (تو خودت بریز و ساکت بمون)، برخورد پرخاشگرانه منفعلانه (قهر، متقابل به مثل، تحریم و …) و در نهایت راه درست یعنی شجاعانه پرسشگرانه که تنها راه[…]

برخورد شجاعانه پرسشگرانه به طور خلاصه

شیخ ابن فهد در عده الداعی از حضرت امام رضا علیه السلام نقل کرده که هر که بگوید در عقب نماز صبح این کلام را حاجتى طلب نکند مگر آنکه آسان شود براى او و کفایت کند حق تعالى آنچه را که مهم او است‏ بِسْمِ اللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ[…]

دعای افوض امری الی الله بعد از نماز صبح

یعنی دعایی که محتوای زیبایی دارد یکی از دعاهای پر معنا و مفهوم که در آن اکثر آرزوهای نیکو قرار گرفته و میتواند یک دعای پر اثر در وداع و سلام و هر حالتی باشد اللّهُمَّ اِنّى‏ زُرْتُ هذَا الْأِمامَ‏ مُقِّراً بِاِمامَتِهِ، مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طاعَتِهِ فَقَصَدْتُ مَشْهَدَهُ بِذُنُوبى‏ وَعُیوبى‏، وَمُوبِقاتِ[…]

دعای زیبای عالیه المضامین

پُر کرده سکوتی بی‌رحم هر گوشۀ این دنیا را در چشم همه می‌بینم آدم‌کشیِ سرما را این زندگیِ مصنوعی بی‌حوصله در جریان است اما کلماتی وحشی در سینۀ من پنهان است در حافظۀ متروکم کاغذ به سخن می‌پیچد صدها غزلِ بی‌جان را آهسته کفن می‌پیچد حرفی بزن آرامم کن، یک[…]

شعر وقت طرفت قهره و باهات صحبت نمیکنه

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است
ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند
چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تویی
دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ است
مرا هزار امید است و هر هزار تویی

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری
دلبرم! دختر مهتاب! تو هم بیداری؟
گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت
میشود گوش به آهنگ دلم بسپاری؟
“یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم”
خسته ام،خسته از این زندگی اجباری
شده مخروبه بنای دل کج بنیادم
شاعری را چه به وصله زدن و معماری
خسته ام،منتظر معجزه ی تازه ایم
تو بیایی به دلم دین نویی می آری
کاش پایان غم من به خودت ختم شود
کاش شیرین شود این درد و غم تکراری

تو با شیرین زبانی های من فرهاد بازی کن
دوباره لحظه های عاشقی را صحنه سازی کن
نگاه چون شرابت را به زودی کشف خواهم کرد
مرا با چشم خود مشهور تر از شخص رازی کن
نمک گیر نگاهت کرده ای ما را خدا را شکر
تو امشب با لب و موی رها مهمان نوازی کن
گرامی دار عشقت را ،قیامت میرسد آخر
بیا پشت سر عشقی چنین فکرِ نمازی کن
نگاهم در نگاه تو قصیده می سراید شب
عزیز من از این پس فکر شب های درازی کن
اگر آمد کسی پیشت سوال از عشقمان پرسید
بزن خود را به لالی” یا یَ یو یی ” لال بازی کن
دل ما خون شد از رقصیدن و ناز و اداهایت
کمی هم جای رقصت، ورزش نرم و هوازی کن