به این ماندن و رفتن گیر کرده بود لانه اش را نمی توانستم پیدا کنم نتیجه تصمیم گرفتم مدتی نگهش دارم تا بزرگ شود شاید اگر مادرش می دانست که دست من است کمتر غصه میخورد شاید وقتی او را بزرگ شده ببیند خوشحال شود خیلی خوشحال اما نه به[…]

این گنجشک کوچک را گرفتم تا نمیرد اما مادرش چه حس بدی دارد

از وقتی قبول کردم که خیابان خانه سوسک هاست و جواز کشتنش آن ها را نداریم، دلم برایشان میسوزد، امروز یکی از آنها که خیلی هم به نظرم قشنگ بود خواستم با پایم پرت کنم اون ور که رفت زیر چرخ یک ماشین و ترکید ? دلم سوخت ⁦☹️⁩