اگر این شراب خام است و گر این حریف پخته به هزارباره بهتر ز هزار پخته خامی   شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی   تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی

ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند یار مه روی مرا نیز به من باز رسان

خوی تو با دوستان تلخ سخن گفتن است چاره سعدی حدیث با شکر آمیختن

زندگی تو آن کمند نداری که من خلاص بیابم / اسیر ماندم و درمان تحمل و تذلل

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن بلایی کز حبیب آید هزااارش مرحبا گفتیم …